نجم الدين ابو الرجاء قمى
410
تاريخ الوزراء ( فارسى )
وقت تسديس 68 پ وقت حادثه 3 پ وقت را بر آستان تمنى مىنهيم 225 پ وقت سر آمدن 94 ر وقت فتور 22 پ وقت ميوه خريف باشد نه بهار 43 پ وقتى بطال 109 پ وقحتر 31 ر وقوف بر هفوت 1 پ وكيل خرج 135 ر وكيل در سلطان 228 ر وكيل درى 25 ر وكيل درى 231 پ ولايت خرج كردن 153 - 227 ر ه ها افگندن 108 پ هابودن 46 ر هادادن 108 پ هانهادن 109 پ هدهد تاجدار است 33 ر هذيان خويش حكمت لقمان مىشناخت 183 پ هر ابتدا را انتهائى هست ، و هر فطنتى را فنائى مقدر 158 ر هر تير كه در جعبهء ايشان بود بينداختند 149 پ هر چونكه هست ، سيمرغ است كه در دام افتد 123 ر هرچه از پس گندهتر 114 ر هرچه از تنور ذخيرهء او برآمد با ترازوى مصادر رفت 195 ر هرچه او نكشت ، مردار بود 105 ر هر خنثى به گرد اين دزدى كجا رسد 197 پ هر روز كه آن سر زرين تيغ بركشد ، روشنى آن در دل جماعتى تاريكى آرد 156 ر هر سر مود در دست شخصى آمدن 178 ر هر شرابى را از كيفيتى ناگزير باشد 193 پ هركس آن درود كه كارد 7 ر هركس كه آلت دارد محرومتر است 71 پ هركس كه از اين ميدان گوى زند ، گوى او در چاه افتد 198 ر هركس كه از وى فقاع گشودى ، از تشنگى به مردى 129 ر هركس كه از مشيمهء روزگار آيد ، در قعر چاه بلا افتد 140 پ هركس كه بد اوسگالد مار حلقه شده را حلقهء ميدان پندارد 214 ر هركس كه زايد ميرد 190 پ هر گردنى لايق عقد نباشد 37 ر هروقت رنگى ديگرى آميختند و از جايى ديگر كمين برمىگشودند 206 پ هزار اسب نامى باشد كه بز لنگ بدارد 207 ر هزاردان 223 ر هزاردستان باغ علم و سرو روان چمن دانش 221 ر هزاردستان را جهت آواز خوش در قفس كنند 33 ر هزل گفتن 4 پ